آقا سامیارآقا سامیار، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

آقـــا ســـــامـیــــــار

ده روزگی و رفتن به بیمارستان

1391/5/11 13:35
نویسنده : مامان
450 بازدید
اشتراک گذاری

پسر نازم ٧ روزگی بردیمت ختنه کردیم خیلی اون روز گریه کردی. من و بابا نتونستیم بیام تو اتاق ختنه عمه جونت اومد.مامان جون باباجونت هم بودن. وقتی تورو آوردن دادن به من خیلی بد گریه می کردی تا اینکه کمی شیر خوردی آروم شدی . ده روزه بودی که رفیم برای باز کردن پانسمان ختنه اونجا اتاقش سرد بود  بعد اینکه آوردیمت خونه سرما خوردی البته مامان از روز اول بدنیا اومدنت سرما داشتم خلاصه نمی دونم بنا به چه دلیلی سرما خوردی اوایل با کمی سرفه بعدش شدت گرفت سرفه های خلط دار.خیلی حالت بد بود رفتیم پیش یه دکتر گفت نباید سرما میخوردی بهت شربت داد بعد که اومدیم خونه بدتر شده بودی نمی تونستی نفس بکشی خلاصه پیش یه دکتر دیگه بردیم اوگفت باید بستری بشیم منم که از اون بیمارستان متنفر بودم خلاصه بستری شدی اولش کلی گریه کردم همش ناراحت بودم تا اینکه رفتیم ببیمارستان تو اتاقت نوزادای دیگه رو دیدم هر کدومش یه جور مریض بودن خدارو شکر کردم . تو پسر خوبی تو بیمارستان بودی . بچه های دیگه همش گریه می کردن تو خیلی آروم بودی . وقتی تورو میبردن تا آنژیوکد بزارن تو دستت اعصابم داغون میشد رگای کوچیکتم زود بسته می شد باز تو رو می بردن تا رگ پیدا کنن .دکترت خیلی خوب بود بعد از ٣ روز درمان ما مرخص شدیم تو دیگه بهتر شده بودی.

 امیدوارم که دیگه هیچوقت مریض نشی گلم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان اميرسام خان گل
11 مرداد 91 11:38
آخه همه گفتن کوچیک باشه کمتر درد تحمل میکنه.